|
سلام شب همگیتون بخیر امیدوارم که حال همتون خوب باشه. نزدیکه مهر و منم که بچه محصلم چه قدرم آخه درس میخونم به جون خودم ، ولی میخوام درس بخونم و دیگه اپ نمیکنم ، دلم برای همتون تنگ میشه ، دوستای خیلی خوبی پیدا کردم ، هیچ وقت فراموشتون نمیکنم. یه تشکرم میخواستم از همه ی دوستام که تا این مدت کنارم بودن و من رو تحمل کردن و به سوالام جواب دادن ، دیگه فکر کنم منو شناخته باشید که خیلی کنجکاوم ،گفتم یه تشکری کرده باشم. دوستون دارم ، برای همه محصلا و دانشجوها سال تحصیلیه خوبی رو ارزو دارم.
اول از همه پریسا جونم که هیچ وقت تنهام نذاشت و الانم دست از سرش بر نمیدارم ، برید تو وبلاگش و اگه دوست داشتید توی لینکاش برید به سایت اهدای اعضا و اونجا یه فرم پر کنید و عضو بشید ، ثواب داره و وقتتون رو زیاد نمیگیره. http://www.samfunitarik.blogfa.com
بیشترتون میدونید ولی اگه خواستید تو اون یکی وبلاگمم برید. اونجام دیگه آپ نمی کنم. http://www.bivafa2.blogfa.com
از آقای غریبه که خیلی کمک کرد و یه دنیا ازش ممنونم ُ هیچ وقت محبتش رو فراموش نمی کنم. دوتا وبلاگ دارن ُ که یکیش رو اگه خواستید میتونید برید و سفارش آهنگ برای وبلاگتون بدید.http://www.ghame-tanhaeee.blogfa.com http://www.kod-ahang.blogfa.com
سوشا جون که دیگه ایشونم به خاطر درسش اپ نمیکنه ، امیدوارم که دانشگاه قبول بشی خانومی.
یامور جونم(مینا خانوم) که خیلی قشنگ مینویسه ، من که از خوندن نوشته هاش لذت میبرم.
آریانا خانوم که خیلی دختر فهمیده و خانومیه. http://www.harfedeleman22.blogfa.com
آقا امین که داداش خوبمه یه وبلاگ کلکل داره اگه خواستید برید عضو بشید و کلکل کنید.
آقا مجید(شیطان جهنمی) اگه سوالی در مورد شیطان و... دارید میتونید ازش بپرسید ، از اسمش مشخص دیگه. http://www.jahanamesheytanii.blogfa.com
سرشناس (مرجان خانوم) اپاش همه طولانیه ولی من همیشه تا آخر میخوندم و لذت بردم. http://www.crazychildren22.blogfa.com
آقا اشکان که خیلی بامعرفت و همیشه برام جمله های خیلی قشنگ و آموزنده مینوشت. http://www.ashkanmojde.blogfa.com
حجر و مجر که دوباره برگشته ایشونم آپاش طولانیه ولی خیلی خوب مینویسه. http://www.faezeh74.blogfa.com
اقا بهزاد که وبلاگش ارامش دهنده به نظر من. http://www.behzad19fakhimi.blogfa.com
ناز پسر (آقا سعید) که طنز و مطالب خنده دار مینویسه ، اگه دلتون گرفته بود و خواستید حال و هواتون عوض بشه یه سر به وبش بزنید حتما. http://nazpesar.blogfa.com
پسری که همه رو عاشق کرد(آقا سروش) همه خطره هاش جالب و خوندیه ، الانم که دیگه راجب ایران و... مینویسه ، مطلباش رو بخونید و یه کمی به خودمون بیایم. http://maeshoghehame.blogfa.com
هدی خانوم که داستانای خیلی خوبی مینویسه ، بازم حتما بهتون سر میزنم و ادامه داستانتونو میخونم. http://www.parastouye-mohajer2.blogfa.com
آقا حسین که ایشونم خیلی کمکم کردن. ممنونم. http://www.secretoflove.blogfa.com
فرزند تنهایی (هنگامه خانوم) که امیدوارم زودتر حالش خوب بشه و برگرده. http://www.zadeyetanhaii.blogfa.com
مریم خانوم که براش ارزوی خوشبختی دارم البته در کنار علی اقا. http://www.maryamtala-2008.blogfa.com
ببخشید خیلی طولانی شد. خیلی زیاد بودید ، دیگه بقیه یادم نیومدید ، شرمنده. دوستتون دارم. خوش و موفق باشید. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 13:45 توسط حامد |
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 16:36 توسط حامد |
ابرای پاییزی دل گیر من جوون ترا چهره ی پیر من چشمای من بی خبرای ساده منتظرای دل به جاده داده مردمکاتون به کجا زل زدن؟ باز مژه هاتون به کجا پل زدن؟ کاشکی بدونید که دارم هنوزم از اشتباه قبلیتون می سوزم اوندفه ام هر چی که بود یه خواب بود چشمه لب تشنه گیا سراب بود با اینکه هیچکس نیومد پیش من شب زده ها چشمای درویش من تنها نبودم حتی یک دقیقه با تنهایی که بهترین رفیقه + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 15:24 توسط حامد |
از هیاهوی واژه ها خسته ام من سکوتم را از اوراق سپید آموخته ام. آیا سکوت روشن ترین واژه ها نیست؟ همیشه در خلوت مرگ را مجسم دیده ام آیا مرگ خونسردترین واژه ها نیست؟ تا چشم گشودم از چشم زندگی افتادم. شبی ، شاید امشب زیر نور یک واژه خواهم نشست نام خونسرد معشوقه ام را بر حواس پنجگانه ام خال خواهم کوفت. و هم زمان پایین آخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت : پایان + نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 18:43 توسط حامد |
بگین چشاش به در بود ، نیومدی سراغش بگین به یاد تو بود ، نیومدی سراغش بگین که تک پرت بود ، نیومدی سراغش بگین که عاشقت مرد ، دیگه نیا سراغش + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 12:42 توسط حامد |
تو بیا ، تو بمان با من و تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب من فدای تو ، به جای همه گلها تو بخند اینک این من که به پای تو در افتادم باز ریسمانی کن از آن موی دراز تو بگیر تو ببند + نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 15:27 توسط حامد |
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387 2:13 توسط حامد |
می گویند غم دیگران را بخور تا غم تو را بخورند خدایا من غم دیگران را خوردم پس چرا کسی نیست که غم مرا بخورد...؟ + نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 11:37 توسط حامد |
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که گوید دل به دل راه ندارد دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 4:27 توسط حامد |
چگونه امیدوار بمانم وقتی همه ی درهای باز را به رویم میبندی؟ چگونه انتظار بکشم وقتی که میدانم بازگشتی نیست؟ چه طور وعده های سبز شدن را به زمستان بدهم؟ چرا گریه نکنم وقتی در این راه جز شکستن چیزی ندیدم؟ چگونه بمانم وقتی چاره ای جز رفتن نیست؟ + نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 4:52 توسط حامد |
رنگ نگات از اولم خیلی منو تکون نداد دستای عاشقت به من حس خوشی نشون نداد به هر کی گفتم که یک روز شاید تو مال من بشی روی خوشی به من و انتخاب من نشون نداد از اولم دیده بودم تو چشم تو وفا نبود همش با دیگرون بودی حواس تو به من نبود. + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 2:37 توسط حامد |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 1:31 توسط حامد |
عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود جوینده عشق بی عدد خواهد بود فردا که قیامت آشکارا گردد هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود + نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387 4:11 توسط حامد |
عشق یعنی : گم شدن در کوی دوست... هر چه در دل آرزوست... یک تبسم یک نگاه... تکیه گاه و جان پناه... یک تیمم یک نماز. + نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387 10:23 توسط حامد |
از آتش پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من سوزان تر است از گل پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من زیباتر است از شمع پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من عاشق تر است از خودش پرسیدم محبت چیست؟ گفت نغمه ای بیش نیست. + نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387 1:49 توسط حامد |
نمی دانم
نمی دانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود بر چه آبی بنویسم که هرگز آلوده نشود و بر چه قلبی بنویسم که هرگز سنگ نشود؟ + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 10:22 توسط حامد |
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 11:18 توسط حامد |
آرزو دارم شمعی باشم و تنها بگریم آرزو دارم که تنها در دل شبها بگریم آرزو دارم که دور از دیده بیگانه امشب دیده را دریا کنم خود بر لب دریا بگریم آرزو دارم که امشب مثل طفلی شکیبا از غم بی همزبانی با دلی شیدا بگریم + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 10:27 توسط حامد |
عشق من تو را از بین صدها گل جدا کردم تو قلبم جشن عشقت رو به پا کردم برای نقطه ی پایان تنهایی تو تنها اسمی هستی که صدا کردم عشق من ، عشق من بگو از پاکی چشمت ، من و لبریز خواستن کن با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقت یخ کرده + نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387 7:50 توسط حامد |
امشب دوباره دلم بی صدا شکست با گریه ای غریب و غمی آشنا شکست تا کهکشان غرقه شدن در خیال تو پرواز کرد و چون مرغی رها شکست یک عمر من شکستم و با درد ساختم اما کسی نگفت چرا بینوا شکست ماندم میان موج غریبی ز اشک آه کشتی صبرم از ستم ناخدا شکست امشب ستاره ها پی دلداری آمدند اما ز داغ من دلشان تا خدا شکست باز به داد دلم رسی... ای کاش امشب دوباره دلم بی صدا شکست + نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 13:34 توسط حامد |
اگر ابر بودم می باریدم اگر باد بودم می وزیدم اگر مهر بودم می تابیدم اگر خدا بودم می آفریدم تا بدانی دوستت دارم
اگر ابر بودی به انتظار اشک می نشستم اگر باد بودی چون برگ خزان خودم را به دستت می سپردم اگر مهر بودی در پرتوات خود را گرم می کردم اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم
اگر هیچ بودی از تو ابر سپیدی می ساختم از تو خورشید با شکوهی بوجود می آورم تو را نسیم ملایمی می کردم از تو خدایی بزرگ می ساختم تا بدانی که فقط تو را دوست دارم + نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 0:48 توسط حامد |
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387 13:33 توسط حامد |
ای نگاهت رونق فردای من در تو معنی می شود دنیای من ای کلامت بهترین اثبات عشق با تو ماندن آرزو رویای من + نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387 10:25 توسط حامد |
نمی خواهم دوست دار دیگری باشی نمی خواهم به فکر دیگری باشی نمی خواهم دستت در دست دیگری باشد نمی خواهم دیگری یارت باشد. + نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387 6:53 توسط حامد |
به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن ای روشن تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش های سیاهی دلم تنگ است + نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387 14:22 توسط حامد |
در جلسه امتحان عشق من مانده ام و یک برگه سفید! یک دنیا حرف نا گفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی... درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود! در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند! و برگه سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش می کشد! عشق تو نوشتنی نیست... در برگه ام ، کنار آن قطره یک قلب کوچک می کشم! وقت تمام است. برگه ها بالا... + نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387 6:50 توسط حامد |
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 10:27 توسط حامد |
در همه عالم گشتم و عاشق نشدم تو چه بودی که تو را دیدم و دیوانه شدم + نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 7:57 توسط حامد |
به تو فکر می کنم عاشقان در این دنیا کاری نمی کنند مگر اینکه بنشینند و به پژواک صدای عاشقانه خود گوش دهند صدایی که می گوید : آیا تو هم به من فکر می کنی همان قدر که من به تو فکر می کنم + نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 7:45 توسط حامد |
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد وابستگی ام را به تو باور کردم + نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 5:3 توسط حامد |
|